
پرسشهای کوچک و بزرگی در باره انقلاب شکوهمند!!! باقی است و زوایای مبهمی از این انقلاب تاریک هنوز باز نشده است. برخی از این نکات مشکوک را که بنظرم رسیده، با شما در میان می گذارم. یقین دارم که مسائل ظریفی هم به ذهن شما رسیده که می تواند پرتوی از آگاهی بر موضوع این احمقانه ترین انقلاب گیتی بیندازد:
یکم: امام موسی صدر، رهبر شیعیان جهان در اواخر تابستان 1357 توسط قذافی به لیبی دعوت می شود و سپس در آنجا مفقود می شود. قذافی مدعی شد که صدر به ایتالیا رفته است. پس از سقوط لیبی، قتل صدر به فرمان قذافی به طور ضمنی تایید شد. یکماه پس از سر به نیست شدن امام موسی صدر، خمینی در یک سناریو هوشمندانه از عراق اخراج می شود. او به فرانسه می رود و در کانون رسانه های جهانی در قلب اروپا جای می گیرد تا از او چهره ای آسمانی و قدیسی رهایی بخش ساخته شود. آیا سربه نیست کردن صدر که دنیا دیده، خوش زبان، امروزی و واقع بین بود به منظور بازکردن جا برای یک روحانی کم مایه و قشری مانند خمینی انجام نپذیرفت؟ با وجود صدر، خمینی نمی توانست جلوه کند و در مرکز توجه قرار بگیرد. چه کسی یا نهادی از قذافی خواسته بود تا صدر را حذف نماید؟
دوم: در 22 بهمن 1357، سپهبد بدره ای، فرمانده نیروی زمینی و سرلشگر بیگلری، فرمانده گارد شاهنشاهی در تهران ترور شدند. در آن شرایط که هر سازمان چریکی و یا هر فرد انقلابی برای کشتن یک پاسبان انتظار مدال افتخار داشت و همه شان به دنبال این بودند که نقش خود را در پیروزی انقلاب مهمتر جلوه دهند، شگفت آور بود که مسئولیت کشتن این دو فرمانده عالی رتبه را هیچکس به عهده نگرفتند. دو تیمساری که در نشست شورای فرماندهی ارتش و بیانیه بی طرفی ارتش هم نقشی نداشتند و تنها فرماندهان ارتش بودند که به دلیل سِمَت وپست شان، نیرو در اختیار داشتند. چه سازمان یا سرویسی این دو امیر سازش ناپذیر و بااراده ارتش را به تیر غیب خود گرفتار نمود؟ آیا ژنرال هایزر، افسران کارآمد ایرانی را شناسایی کرده بود و نسخه آنها را برای اطمینان از پیروزی انقلاب پیچیده بود؟
نکات دیگری هم هست که در دیگر روزهای دهه زجر به آن می شود پرداخت
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر